تبليغاتX
قرمز ِ روشن

قرمز ِ روشن

جای خالی ِ یک کتاب!


امروز رفتم کتابفروشی و یک کتاب خریدم. يک کتابِ مقدّس!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/08/10ساعت 22  توسط speac  | 

سوغات سفر 1



بزرگی که خود را به خردی شمرد/ به دنیا و عقبی بزرگی ببرد!

مهر ِ امسال سومین بار بود که در اين دهه مهمان شیراز شدم. مهمان ِ سعدی و حافظ و خواجو! هرچند مثل دو دفعه ی قبل اول به سراغ حافظ رفتم و اگر بخواهم از آن حال و هوا که اتفاقاً با سالروز تولد حافظ  مصادف شده بود بنویسم باید از همان حافظیه فتح باب کنم اما چون فعلاً وقتی برای سفرنویسی ندارم رعایت ترتیب را بی خیال می شوم و عجالتاً می روم سراغ سعدی. عکس ِ بالا - کاشیکاری ِ ابیاتی از بوستان - را در سعدیه گرفتم. راستش اشعار سعدی بیش از آنکه لذت بخش باشند برایم عبرت آموزند. اما خواندن این شعر برایم هم عبرت داشت و هم لذت. لذتی سهلِ ممتنع! درست مثل همه ی اشعار سعدی که سهلِ ممتنع اند. این ابیات را تحت عنوان "حکایت ذوالنون مصری" می توانید در بوستانش بخوانید.
+ نوشته شده در  88/07/29ساعت 22  توسط speac  | 

لاغری!

 حرفهایت که لاغر می شوند کسی غصّه نمی خورد امّا کافیست خودت کَمَکی لاغر بشوی؛ صدای همه در می آيد که این چه قیافه ایست؟!

+ نوشته شده در  88/07/15ساعت 23  توسط speac  | 

سُر خوردم از دستِ خودم؛ آخ! شکستم!


وقتی آدم پیش ِ خودش و به دست ِ خودش شکست و خورد شد، برای مدت کوتاهی انگار با هیچ چیز نمی تواند خودش را ببیند، حتی ذرّه بین!


...................

پ. ن. بهانه برای شکستن زیاد است. شما فرض بگیرید یک راننده ی عصبانی، هوای سرد، نگرانی ِ بیش از حدِ راننده از سلامتی ِ شیشه ی ماشینش و نگرانی ِ بیش از حدِ مسافر از سلامتی ِ خودش و دست آخر هم قدری از کوره در رفتگی ِ دوسويه!

+ نوشته شده در  88/07/13ساعت 20  توسط speac  | 

و من يک آدمم!

زندگی جبر دارد

زندگی خیلی وقتها جبر دارد

زندگی ِخیلیها بیشتر وقتها جبر دارد

زندگی ِ بیشتريها همیشه جبر دارد

جبر ِ زندگی همیشه احساس نمی شود

اما اگر احساس شد اشک آدم را در می آورد!

+ نوشته شده در  88/07/05ساعت 4  توسط speac  | 

گُنگ!

نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهانِ باز، بسته ست!

(ه. ا. سایه)

.............

پ. ن. نمی دانم در این زمانه ی بی حرفی و دردهای ِ گنگ چه اصراری به وبلاگ نویسی هست؟! در هر حال خدا خیر دهاد شاعرانی را که برای هر زمان شعری گفته اند تا امثال من بتوانند با آن اشعار عریضه ی دفترشان را  پُر کنند و آبرویی بخرند.

+ نوشته شده در  88/07/01ساعت 11  توسط speac  |